حسن الأمين ( مترجم : مهدى زنديه )

199

الإسماعيليون والمغول ونصير الدين الطوسي ( اسماعيليون و مغول و خواجه نصير الدين طوسى ) ( فارسى )

به راستى قزوين به حمد اللّه وفا كرده است . چرا كه مزار او را در ميان بوستان مجللى زير گنبد سبز خوشرنگى قرار داده است . از قزوين خارج شديم و به سمت سلطانيه الجايتو محمد خدابنده ، يا به عبارت بهتر به طرف پايتخت امپراتور مغولى مسلمان كه پس از تبريز ، پايتخت دوم محسوب مىشد ، به راه افتاديم . ما بر راهى مىرفتيم كه ارتش ويرانگر مغول بر آن گام برداشته بود ، با اين تفاوت كه ما در اين راه به طرف شرق حركت مىكرديم و مغولها به طرف غرب . اگر اين‌جا مسير مغولها بوده ، مسير دانشمندان و شعرا نيز بوده است . از همين مسير بود كه حسن بن يوسف بن مطهر حلى ، گذر كرد . از همين راه بود كه ابن عساكر و عبد اللّه بن خليفهء طايى ، عبور كرد . از همين مسير بود كه شخصيت‌هاى ديگرى از دانشمندان و شعرا عبور كردند . در حالى در اين مسير حركت مىكرديم كه ذهن ما مالامال از مناظر گوناگون گذشته بود كه اين سرزمين درون خود داشت ؛ مناظرى از قبيل چكاچك شمشيرها ، صداى قلم‌ها ، هياهوى جنگ و ترنم شعر و گردوغبار نبرد و هياهوى بحث . چه وحشتناك است غم و سرورى كه اين دشتها در نفس آدمى زنده مىكند و چه غم‌انگيز است نسيم آن دشتها كه بر گونه‌ها و پيشانىهاى ما مىوزد ! چه دردناك است حالتى كه از تصور خونهاى به زمين ريخته ، در جان آدمى پديد مىآيد و چه شيرين است آنچه از نجواى انديشه‌هاى خلاق بر مىخيزد . درست است كه من مجذوب طبيعت زيبا و غرق در جاذبه‌هاى طراوت گسترده در زمين و يا بر شاخه‌هاى درختان شده بودم ، اما در اين دشتهاى گستردهء پس از قزوين ، تمامى آرزوهايم به وقوع پيوست . چرا كه اين‌جا تا چشم كار مىكند ، مزارع گندم وجود دارد و شكوفه‌هاى بادام و پسته در هر سمتى ما را